امروز هر چی خواستم بخوابم نشد میدونی چرا؟
سعی کن حرفمو تصور کنی
فکر کن بعد از مدتی طولانی از دل شوره هات مقداری کم شده(وای چه مزه ای داره)
مثلا پولی دستت اومده یه مشکل که مدتی آزارت میداده بر طرف شده ( وای آدم تازه بعد حل مشکل میفهمه چه اضافه باریوتحمل کرده) اونوقت تو اون روزم خیلی خیلی دوندگی داشتی با یه نفرم دعوات شده لباستم مثه من کم بوده مجبور بودی یه یه ساعتیم منتظر ماشین بلرزی
ولی اگه باره ذهنیت کم باشه و اعصابت یه کم آروم دلت میخواد زودتر برسی خونه و غذایه گرمو شومینه و
ای جان مهمتر از همه بخوابی
امروز اومدم خونه با این شرایط اول لباسامو در آوردم از اینکه کسی خونه نبودو میتونستم بدون صدای تلویزیونو یه مشت آدم بی ملاحظه بخوابم اینقدر به خدا خوشحال شدم که گفتم ایول ایول داش خدا رو ایول.
لباسه راحتی پوشیدم با خیال راحت رفتم تو جام.چند دیقه نشستم که اگه طبق معمول که میرم تو جام تلفن زنگ زد نه ضایع شم نه خندم بگیره.خبری نشد وای نمیدونی چه حالی داد سر خوردم تو جام داشتم تصور یه خوابه شیرینوبا دهنم مزه میکردم که تلفن زنگ زد
آی خندیدم آی خندیم بعد تلفن..........
خلاصه دوباره برگشتم سعی کردم ریلکیس شم باز.و بله خوابم برد اما واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
چشت روز بد نبینه یه مگسه رسما دهنمو سرویسید.وای هی میزدمش دوباره میاود میشست هی میگفتم بابا من از اونا نیستم.آخر پا شودم با شگردی که بابام یادم داده بود گرفتمش.شما جای من بودی چی کار میکردی
به خدا کاری کرد که گریم درو مده بود میدونی وقتی گرفتمش بهش چی گفتم؟؟؟؟
همین که به تو فکر میکنم که در دستهای منی کافیست
پنج تاست
بارها شمرده ام