مرخصی از کار چاهار شنبه
پیش از این
خاکسترم
در کوزه ای دربسته بود.
اکنون
در شهر بادخیز
روی شیروانی ها چون گربه سانی چاق لمیده ام و سایه گسترده ام.
و حمام آفتاب میگیرم و با پرنده ها که نزدیک می شوند لاس میزنم.
هیچ چیز جز یک شیر مرداد بودن و آسائین در آفتاب و خرخر کردن لذت بخش نیست.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷ ساعت 11 توسط النا
|