پیش از این
خاکسترم
در کوزه ای دربسته بود.
اکنون
در شهر بادخیز
روی شیروانی ها چون گربه سانی چاق لمیده ام و سایه  گسترده ام.

و حمام آفتاب میگیرم و با پرنده ها که نزدیک می شوند لاس میزنم.

هیچ چیز جز یک شیر مرداد بودن و آسائین در آفتاب و خرخر کردن لذت بخش نیست.